Translate (ترجمه سایت)

سه‌شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

اعترافات زنم

اعترافات زنم

همسر بسیار خوشكلی دارم و مدت 10 سال میشه كه با هم زندگی میكنیم در طی این مدت خیلی تلاش كردم كه وادارش كنم در مورد دوران پیش از ازدواجش با من از سكسهایش برام تعریف بكنه چون معتقدم كه زنی به این خوشكلی محاله از دست هر مردی كه تنهاحتی یك مرتبه ببیندش،جان سلامت بدر ببره،چون همنطوری كه گفتم بسیار خوشكل بود.این بود كه مدام بهش میگفتم انچه كه گذشت،گذشت وبایستی ازین ببعد سعی كنه كه به من وفادار بمونه و این یك امر بسیار طبیعیه كه هر زنی قبل از ازدواج با كسان دیگری سكس داشته باشن، این بود كه شبی هنگام گاییدن اولین اعترافشو كرد و چنین برام تعریف كرد و گفت:

سکس التماسی با خاله

سکس التماسی با خاله

 سلام من سامان هستم 21 ساله این داستان بر میگرده به 1 سال پیشمن یه خاله دارم حدود 32-33 سالی میشه خیلی باحاله با اندام درشت و کون بزرگ و سینه های توپ . از بچگی چشمم دنبال اندام نازنین خالم بود شبها به فکرش خوابیدم و روزها رو با یادش سپری کردم . چند باری کنارش خوابیده بودم اما از ترس نتونیتم هیچ کاری بکنم یه روز صبح بود رفتم خونشون برای کمک به کارهاش ساعت 9 میشد که گفت سامان صبحونه خوردی منم گفتم نه سر میز سفره رو چید و صبحونه رو خوردیم یه تیشرت نازک و یه شلوار تنش بود جلو من تو خونه راحت میگشت ازاین بابت مشکلی جلو من نداشت بعد صبحونه داشت ظرفهارو میشست از کنارش رد شدم و اتفاقی دستم به کونش خورد منو نیگاه کرد و هیچی نگفت منم خجالت کشیدم خدایی خالم چند بار یه چند تا چراغ سبزی بهم نشون داده بود....

یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

عمه حشری

عمه حشری

سلام به تمام بچه های ایرانی به خالق یکتا قسم این اتفاق واقعی هست و برام اتفاق افتاده خیلی سخته باورش برا بعضی ها اما خب من حتی یک کلمه هم این ور اونور نمیکنم

اسم من رضا هست(اسم ها به دلایل امنیتی مستعار هستن) 22 سالمه بچه تبریزم من چند تا عمه دارم که همشون بجز یکی نماز خون هستن اما این عمم که الان 55 سالشه نه نماز میخونه نه روزه فقط خدا رو میدونه اما خدا وکیلی قیافش قشنگه قیافش همون قیافه عکسش تو 19 سالگی عروسیش هست اندامش که خیلی عالیه اصلا تعریفی نیست باید ببینید این عمه خانوم ما از همون بچه گی ما ها من و پسرای فامیل با همه شوخی میکرد شوخی سکسی.یادمه مراسم عذاداری آقاجون بود همه بچه ها تو خونه بودن همه رفته بودن سر مزار این عمه و چند تا از خانوما مونده بودن غذا بپذن عمع اومد اتاق بچه ها همرو از صورت بشگون میگرفت و خنده شهوت آمیزی میکرد طوری که یه بار شوهر عمه دید چپ چپ نگاش کرد بگذریم یه بار که خونه عمه بودیم عمه داشت کار خونه انجام میداد مامانم با دختر عمه رفتن بیرون واسه خرید لوازم آرایش پسر عمم هم سرکار بود شوهر عمم هم همینطور من هم عمدا موندم گفتم دارم کارتون میبینم

کس دادن مامانم


سلام من بی نام هستم ببخشید طول کشید تا داستان جدید سکس مامانمو بگم دلیلش این بود که من برای پی بردن به کارهای مامانم مجبور شدم با یه نفر که اسمش مصطفی بود و حدس میزدم با مامانم رابطه داره دوست بشم اون فرد هم کسی بود که چند وقت یکبار برای نظافت خونه و راه پله به خونه ما میومد دلیلشهم هم این بود که اون با اینکه تو یه تعمیرگاه مشغول کار بود بازم برای نظافت خونه ما میومد.
شروع طرح دوستی من با مصطفی.
یه روز مصطفی برای نظافت به خونه ما اومده و مامانم براش کاری پیش اومد واز خونه رفت من و مصطفی تنها بودیم من بهش گفتم خسته شدی بیا بریم تو اطاق من هم چایی بخوریم و هم تو اینترنت یه گشتی بزنیم قبول کرد و رفتیم تو اطاق یه مدت تو اینترنت چرخیدیم بردمش سراغ سایتهای سکسی چندتا عکس نشونش دادم اون هم خوشش اومد خلاصه با هزار بدبختی مخشو زدم که با هم سکس بکنیم قرار شد اون اول منو بکنه بعد من اونو بکنم بعد از ور رفتن با هم کیرشوکرد تو کونم درد شدیدی گرفت اونم سریع کیرشو درآورد و قرار شد بزاره لا پام....

جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

زهره خانوم، مامان دوستم

سکس با حال با زهره خانوم، مامان دوستم
من پیمان هستم دوران دبیرستان که بودم همسایه ای داشتیم که پسر این خانواده با من همکلاسی بود.صبح ها با هم میرفتیم مدرسه بعد از ظهر ها هم کلاس کنکور داشتیم شب ها هم با هم میرفتیم باشگاه بسکتبال که به صورت حرفه ای از بچگی باهم میرفتیم...ساعت ده یازده شب برمیگشتیم خونه تقریبا بیشتر وقتمون رو با هم بودم.چون ورزش میکردیم بدن هامون ورزیده بود هر دو تامون نسبت به سنمون جسه بزرگتری داشتیم. این دوستی عمیق و چندین ساله بین من و شهرام باعث شده بود حتی خانواده هامون هم با هم رابطه دوستی نزدیکی پیدا کنن مثلا عید ها و مناسبتای دیگه خونه هم میرفیتم.پدر و مادر شهرام از پدر مادر من از نظر سنی کوچکتر بودن و شهرام تنها فرزندشون بود پدر شهرام (ایرج خان) از مهندسان قدیمی و کارکشته راه و ساختمان بود مادرش هم استاد دانشگاه بود پدر شهرام انگلیس تحصیل کرده بود و بعد از ازدواج پنج شش سال اونجا بودن...از نظر مالی کاملا در رفاه بودن و فرهنگشون بیشتر شبیه فرهنگ فرنگی ها بود تا ایرانی ها... تابستون ها خانوادگی میرفتن انگلیس پیش فک و فامیل هاشون...

چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

مامانم و زن عموهام

مامانم و زن عموهام

علیرضا هستم 23 ساله. مامانه من یه زنه ۴۵ سالش اسمشم فرشته هست.دوتا زن عمو هم دارم یکیشون پروین 47 ساله اون یکیم لیلا 38 ساله. .خیلی خوشکلن سه تاییشون.سینه هاشون,کساشون,باسناشون همه جاهاشون خوشکلن.اگه ببینیدشون  35 ساله به نظر میرسن مامانمو زن عمو پروینم. مامانموزن عمو پروینم از قبل با هم همیشه مشکل داشتنو از همدیگه بدشون میومد.هرچند یه بارباهم قهرمی کردن وبعد باهم آشتی میکردن آخه زن عمو پروینم به مامانم حسودی می کردومامانه منم که اینومیدونست کارایی می کردکه لجشو در بیاره.

سکس در مسـافر خـونه

سکس تو مسـافر خـونه

از ناصر خسرو که پيچيدم تو کوچه ضربان قلبم اونقدر تند شده بود كه احساس می كردم الان از قفسه سينه م می زنه بيرون . بدنم داغ شده بود . با خودم فکر کردم « امروز ديگه به علامتاش جواب می دم » . دو روز پيش به مسافرخونه اومده بودن . از ترکيه . همراه چند خونواده ديگه . خراسونی بودن . مال طرفای قوچان . برای آوردن جنس به ترکيه رفته بودن . طاقه های پارچه جين که دلالها می اومدن و همونجا توی مسافرخونه جنسا رو می خريدن . هم سن و سال خودم به نظر می رسيد . با پدر و مادر و برادر بزرگترش بود و سه تا دختر بچه قد و نيم قد ديگه .

دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۲ ه‍.ش.

خاروندن آبجی

خاروندن آبجی

از صبح اول وقت كه پا ميشدم و به كلاس درسم ميرفتم اونايي كه يكي دوسالي رو درجا زده بودن و به اصطلاح قديميهاي كلاس بودن اون آخر آخرهاي كلاس مينشتن و عكسهاي سکسي نگاه ميكردند يا زنگهاي تفريح از كوس و كون دختر و زنهاي محله واسه هم تعريف ميكردند و ما رو هم اصلا جزء آدمها نمي آوردند. اين موضوع واسم عقده شده بود واسه همين يه تصميم عجيب و غريب و نشدني از نظر خودم گرفته بودم كه هرطوري شده بايستي عمليش ميكردم. راستي من فرامرز هستم و دو تا خواهر دارم يكيشون 17سالشه و دوسال از من بزرگتره و ديگري 1 سال ازم كوچكتره اسم بزرگه شهلا و كوچيه عفت. مامانم حدود 40 سالشه و بابام 45 سالشه.خلاصه....

جمعه ۳۰ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سکس در قطار

سکس در قطار

داشتم ميرفتم مشهد، ساعت 11 شب بود خوابم نميومد. 4ساعتي بود که راه افتاده بوديم. پاشدم برم رستوران شايدقهوه اي چيزي سرو کنند.سالن خودمو که تموم کرد و وارد سالن بعدي شدم ديدمش، سرشب هم يکي دو بار ديده بودمش. ميله کنار پنجره راهرو روگرفته بود و زل زده بود تو تاريکي. يک چادر عربي تمام هيکل بلندش رو پوشونده بود اما نه جوري که قلمبه هاي باسن خوش فرمش رو نشه ديد.
دفعه قبل که از کنارش رد شدم اصالا به خودش زحمت نداد که راه رو برام باز کنه، اما راهرو شلوغ تر از اون بود که بشه از اين موضوع بهره اي ببرم، اما اين دفعه هيچکس توراهرو نبود، همه پرده هاي کوپه ها هم کيپ کيپ بودند.بهش که نزديک تر شدم سفيدي پوست دستش نظرم رو جلب کرد وخالکوبيهاي ريزش. عطر تندي هم داشت که بد جوري روي من اثر ميگذاشت.
سرعتم رو کم کردم و خواستم از پشت سرش ردشم، هيچ تکوني نخورد، اما تصويرش تو شيشه کاملا معلوم بود که داره منو ميپاد و منتظره، منم نا اميدش نکردم،رومو به اون کردم و در حالي که کمي خودمو!!! به اون ميماليدم، اومدم که رد بشم، اما اون خودشو عقب کشيد!!

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ساک زنای ایرانی

عکس های خفن از ساک زدن کیر توسط زنان ایرانی...
مالوندن کیر به پستون و بعدشم خوردن کیر...
ساک زدن خانم با حجاب مذهبی...

ساک زدن کیر توسط دختر ایرانی



سه‌شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

ساک زدن کیر کلفت

ساک زدن کیر کلفت توسط داف های سکسی
کیر کلفت به معنای واقعی کلمه که میگن همینه....کیرش 15 اینچه
دو تا کیر کلفت تو دهن...وااااااااااااای..دهن عالی منفجر
 یه کیر تو کون یکی هم تو دهن ....چه حالی میکنه ...

ساک زدن کیر اسب

 عکس های دیدنی از ساک زدن کیر اسب توسط داف ها

عکسای که تو عمرتونم شاید ندیدین
ریختن آب کیر اسب تو دهن و روی پستون


کیر اسبه رو تا حلقش فرو برده تو



چه با وله مک میزنه

شیر پستون زن عمو

خوردن شیر پستون زن عموی گلم

 داستان از این جا شروع شد:زن عموم یه زن نیمه مذهبی هستش و با من شوخی هم می کرد .گاهی اوقات تو دستشویی نوار بهداشتی میدیدم و از اون موقع نظرم نسبت به زن عموم عوض شد . زن عموم یه سینه سایز 95 و کون گنده داره .هروقت خونه خلوت بود میرفتم و به سینه بندش که شسته بود و روی طناب بود دست میزدم .واقعا بزرگ بود.وقتی بدون چادر بود و بلوز تنش بود می تونستم بزرگی سینشو حس کنم .یه سینه بزرگ و نوک تیز که خط سینس به همان مقدار کمی که پیدا یود دیوونم می کرد . خلاصه این قضایا ادامه پیداکرد و شوخی زن عموی کون گنده با من بیشتر می شد .حتی یه بار به من با خنده گفت بپر بقلمو منم با یه خنده خودمو زدم به اون راه . یه بار که از مدرسه برگشتم دیدم هیچکی خونه نیست .

یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

غریب نوازی بسه مامان


من و داداش و مامانم با هم زندگی می کردیم . من که از سربازی اومدم داداش کوچیکه ام رفت خدمت . من اسمم فرشید و مامان اسمش فرشیده هست . من 21 سالمه و مامان 47 سالشه . داداش فرید منم که تازه رفته خدمت حدود 19 سالشه . بابام مرده و مامانم دبیر باز نشسته دبیرستانه . از اون زنای خشن و استواره . روحرفش نمیشه حرف آورد . خیلی هم راحت تو خونه پیش ما می گرده . ما دیگه عادت کردیم . جرات نداریم بهش بگیم بالای چشمت ابروست . از اون زنای شوخ و شنگ و اهل حاله . وقتی عروسی و جشنی میشه اوه بیا و ببین از یه دختر جوون هم سکسی تر میشه . چه رقصایی می کنه . چه چکمه ها و جورابایی می پوشه . همش با خودم فکر می کردم اون با این اوضاع و احوال یعنی می تونه دوست مرد یا پسر نداشته باشه ؟/؟ من که به دیدن اون گاهی وقتا به هوس میفتادم . یه نکته دیگه این که اون خونه کاملا لخت پیشم می گرده و پیش داداش منم همین طور . از منم می خواست واسه این که یه دست باشیم منم مثل اون لخت بگردم . اولش سختم بود و اعتراض می کردم ولی بعدش مجبورم کرد . ولی من سعی می کردم زیاد نگاش نکنم که یه وقتی کیرم شق نکنه

مامان سارا

مامان سارا


من علي ساکن کرج هستم و 19 سال سن دارم مامانم اسمش سارا هست. اصليتن ارمنی هست حدود 37 سال سن داره و بابام حدود 45 سال سن داره وکارمند يکي از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار ميکنه . الان ساعت 3بعد از ظهر هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار . مامانم داره خياطي ميکنه . يه دامن کوتاه و يه تي شرت پوشيده که نوک پستونش از زير لباسش معلومه . مثل اينکه سوتين نبسته . امنم هيکل خوبي داره البته قدش يکم کوتاه هستش حدود 160.

هميشه وقتي مامانم ميخواد بره حموم چند تا از لباسهامو با خودش ميبره وتوي حموم ميشوره . يک با رشرتمو انداختم توي لباس چرکام و اتفاقا حمون روز مامنم لباسها رو برده بود توي حموم تا بشوره . وقتي از حموم بيرون اومد شروع به پهن کردن لباس ها کرد و بعد از اينکه کارش تموم شد اومد پيش من و گفت شرتت خيلي لکه داشت . مگه بهداشتو رعايت نمي کني . گفتم چرا مگه چي شده اونم گفت از اين به بعد بايد شرتتو خودت بشوري .منم گفتم باشه. اينو گفت ورفت توي اتاقش تا استراحت کنه . تقريبا يک ماه از اين قضيه گذشته بود و باز هم پدرم شب کار شده بود. شب وقتي که خواب بودم به ارزوم رسيدم (داشتم خواب سکس با مامانمو ميديدم وبا دست خودم داشتم لباسشو در مي آوردم و همش اين جمله رو تکرار ميکردم ..

مامان ما هم جنده از آب درومد...!

مامان ما هم جنده از آب درومد...!

.من نیما هستم 19 سالمه وامسال دانشجو شدم،یه برادر دارم به اسم مانی که 6 سال ازم کوچیکتره.پدرم کارمنده و هر سه چهار ماه یه بار میره جنوب کشور برای ماموریت کاری وهر بار معمولا بین 10 تا 15 روز کارش طول میکشه،بعدش برمیگرده تهران پیش ما و اما مامانم که دیگه واقعا چندشم میشه بهش بگم مامان! اسمش زیباست،38 سالشه خانه داره و با اینکه 2بار زایمان کرده اندامش اصلا بهم نریخته! سینه های برجسته ،شکم تو رفته ،باسن قلبه ،پوست سفید وبلوری،موهاشم که اغلب اوقات مش میکنه،خلاصه دافیه برا خودش آخه مامانم خیلی قرطیه و واقعا به تیپ و ظاهرش میرسه.متاسفانه پدر مادرم به شدت باهم مشکل دارن تقریبا هر روز تو خونه ما جروبحث ودعوا اتفاق میفته بارها از دهن جفتشون شنیدم که گفتن فقط به خاطر منو مانی دارن همدیگه رو تحمل میکنن!

فیلم سکس ایرانی

دانلود فیلم سکسی ایرانی ....

از کون میکنه بعد آبشو میریزه رو کمر دختره...

video

جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

فیلم ساک زدن

فیلم سکسی ایرانی
ساک زدن

سه‌شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

عکس های داغ از نوک پستون دخترا

عکسهای سکسی و داغ از نوک پستون دخترا
نوک پستون سفت دخترا
نبینی از دست رفته...


بسیجی درجه یک

بسیجی درجه یک

من جزو بسیج محله بودم . هفده سال بیشتر نداشتم . بهم گفته بودند اگه عضو بسیج باشی و کارت داشته باشی به ازای هر چند ماه نمی دونم چند روز معافی . منم مجبور شدم برم تو خط فیلم . پس از یه مدتی دیدم بقیه هم دست کمی از من ندارند . خدا و دین و پیغمبر زیاد واسه اونا معنا نداشت ولی خیلی قشنگ نقششونو بازی می کردند . هرچند توی اونا دو سه تا بچه های کوس خل موس خل هم بودند که معتقد باشند و هر عبا عمامه پوشیده و ریش و پشم داری رو با ایمان بدونن . بگذریم من اسمم بود میثم و واسه کمک به مستضعفان در حال جمع آوری هدایایی بود ه داخل مسجد هم انواع و اقسام زنهای محجبه وچادری بودند . بیشتراشون از دوبرابر تا سه برابر من سن داشتند . مقنعه با چونه بند و چادر مشکی و دستکش سیاه و تشکیلات سیاه شده شون دیگه حال منو داشت بهم می زد ولی باید اونا رو تحمل می کردم . در هر حال سه تا از این زنا بودند به اسم سمیه و وجیهه و جلیله که خیلی حرف می زدند . قیافه شون هم معمولی بود . فکر کنم چند سالی هم از چهل گذشته بودند .

مامان , همسر یک بسیجی

مامان , همسر یک بسیجی
وقتی بابام می مرد من ده سالم بود و مامان سی سالش . بابام مجروح جنگی و شیمیایی بود . در هر حال به خاطر همون شیمیایی بودنش مرد و البته ما از خودمون خونه داشتیم و به اندازه کافی هم حقوق می گرفتیم که مامان دیگه ازدواج نکنه . ولی از اونجایی که یه زن یه نیاز هایی داره که با پول بر آورده نمیشه و حتما باید یه مرد در کنارش باشه مامان دوباره از دواج کرد . اونم با یک بسیجی و یک کسی که پنج سال از خودش کوچیک تر بود .

سه پسر و سه مامان

سه پسر و سه مامان

من و بهزاد و پرویز سه تا همکلاسی و رفیق صمیمی و همسایه بودیم و از اون شیطونا . از مدتها پیش به رفتار مامانامون مشکوک شده بودیم . با خوندن داستانهای سکس با مامان دوست داشتیم که یه جورایی با مامانمون سکس کنیم . به همین راحتی . کی میگه تو ایران خودمون نمیشه ؟/؟ وقتی یه مامان بد داشته باشی که بره به غریبه ها بده تو یا باید بذاری زیر گوشش که نمی تونی یا باید بری به بابات بگی که طلاق و طلاق کشی میشه و اون وقت معلوم نیست پول تو جیبی خودتو از کی باید بگیری .. آدم چندشش میشه از بکن مادرش پول تو جیبی بگیره . راحت ترین راه اینه که به جای این که با کف دستمون یه سیلی بذاریم زیر گوش ننه جنده مون با کیرمون یه سیلی بزنیم به کسش .


سکس با دخترم

حس می کردم که یه چیزی رو از دست داده دارم . یه دختر داشتم و یه پسر . اون بچه بزرگم بود . بر خلاف میلم شوهرش دادم . بالاخره یه دختر باید شوهر کنه و به خونه بخت بره . نمیشه که همش تو خونه باباش باشه . گلناز برام مث یه گل ناز بود . فکر نمی کردم که یه روزی باهاش رابطه جنسی برقرار کنم . خیلی ساده تر از اونچه که فکرشو می کردم . از بچگی دوستم داشت . منو بیشر از مامانش . و منم اونو بیشتر از هر کس دیگه ای تو این دنیا . وقتیکه به سن بلوغ رسید دوست داشت تمام تحولات روزای رشدشو واسه من بگه و یه روز همه چی دست به دست هم داد تا من و اون لخت تو بغل هم قرار بگیریم . اولش نمی خواستم زیاد پیشروی کنم ولی اون بهم گفت بابا دوست داری دخترت منحرف شه ؟/؟ -فقط تا وقتی که ازدواج کنی . اوایل فقط سینه هاشو می مکیدم و بعد کوسشو و بعد هم خودش داوطلبانه کونشو در اختیار من گذاشت . باورم نمی شد که من از وقتی که اون پونزده ساله بوده باهاش رابطه جنسی داشته باشم .

خانواده سکسی 2

. وقتی رفت داخل درزدم .. تعجب کرد از این که صدای منو می شنید . -مامان چه طوری -از خبر گرفتن شما بد نیستم . من آخرش می میرم و یه آرزو بدل میشم که پشتمو یه لیف بزنی . خیر کیسه کشی رو خوردیم -مامان نوکرتم . توجون بخواه . کیسه هم می کشم برات لیف هم می کشم . اوخ که چقدر هر دوی این کار ها مخصوصا کیسه کشی خفه ام می کرد ولی برای به هیجان رسوندن مامان مجبور بودم این کارو انجام بدم . مامان دمرو افتاد کف حموم و منم با کیسه افتادم به جونش . از پشت گردنش یواش یواش رسیدم رو کونش .. . ا

خانواده سکسی 1

ما قبل از این که خانواده خوشبختی بشیم خودمون خوشبخت بودیم . البته نام فامیل بابام خوشبخت بود . بابام یه هتل رستوران با چند طبقه تالار یا یه تالار چند طبقه داشت که واسه کرایه اون سر و دست می شکستند و گاهی وقتا که چه عرض کنم همیشه واسه این که واسه یه شب به کی کرایه اش بدیم پارتی بازی می کردیم . خلاصه این جور زندگی مرفه داشتن یه سری معایبی داره و یه سری مزایایی . مادر رفاه بودیم و هرچی که می خواستیم برامون فراهم بود . من و خواهرم دوتایی مون تو درس خوندن تنبل شده بودیم . شده بودیم که چه عرض کنم همون بگم تنبل بودیم بهتره . به زور فارغ التحصیل شدیم و دیگه ادامه ندادیم . من که رفتم خدمت و دلم به این خوش بود که وقتی بر گردم رستوران بابا هست . مامان پروین من که فدای کون گرد و قلمبه اش بشم وازاین نظر ارث خوبی به آبجی پردیس داده 45 سالشه و خونه داره .

شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

کس خاله تو خونه خالی

کس خاله تو خونه خالی
تابستون بود و ما رفته بودیم شهرستان که یه سری به خانواده مادرم زده باشیم. اونجا من دوتا خاله و یه مادربزرگ دارم. یکی از خاله هام دوتا دختر کوچولو و اون یکی خالم یه دختره کوچیک و یه پسر داره که یه سال از من کوچیکتره. من وقتی میرم اونجا میرم خونه اون خالم که پسر داره و دخترخالم هم میره خونه اون خالم که با خواهرم و اون یکی دختر خاله هام بازی کنه. خالم یه زنه 35 سالس با یه کونه خیلی بزرگ و سینه های خیلی گنده. قدش ولی کوتاه. پسر خالم هفته ای دو روز به مدت 3 ساعت کلاس داشت و من اون موقع با خالم تنها بودم. اون کونش که جلوی من بازی میکرد منو بد جوری حشری میکرد. یه بار که پسر خالم رفته بود کلاس دیدم خالم داره میره حموم. بالای دره حموم هم یه شیشه هستش که توی حموم کاملا پیداس.خالم هم معمولا جلوی من زیاد خودشو جمع و جور نمیکرد و از صحبتای مامانم فهمیده بودم که بین خواهر زاده هاش منو از همه بیشتر دوست داره. موقعی هم که خواستم واسه اولین بار که از سفر اومدیم ببینمش منو قشنگ تو سینه هاش فشار داد که سریع شق کردم. با خودم عهد کرده بودم که تو این سفر حتما بکنمش واسه همین اسپری هم همرام برده بودم.

جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

تجاوز لذت بخش


تجاوز لذت بخش
من شایانم 17سالمه از شیرازم.از همین اول بگم این یه داستان گی هست هرکی بدش میاد نخونه
من از بچهگی بیشتر رفتارام 2خترونه بود از لحاظ ظاهری هم همینطور بودم اینه دختراهنوزم بدنم درست و حسابی مو در نیورده
.بزارین ظاهرمو یه کم توضیح بدم رنگ پوستم سفیده موهام یه کم بور هستش قدم 170 وزنمم 58 کیلو رنگ چشمامم آبی .همه بهم میگن از خیلی دخترا کردنی ترم منم از شنیدن ایجور حرفا خوشم میاد .خیلی تحریک میشم.
زندگی سکسی من از جای شروو شد که مامانم که اونم یه زن فوقالعاده خوشکله اسم منو واس کلاس شنا نوشت
سانس ما تو استخریه سانس خیلی خلوت بود (این قضیه مال 1سال پیشه)تو استخره 2تا مسئول بودن منو خیلی تحویل میگرفتنو باهام ارتباط برقرار میکردن یکیشون محمد یه پسر 4شونه قد بلند هیکلی بود 28ساش بود چهرشم خشنو جداب بود من خوشم میومد ازش اون یکی هم سلمان یه مرد 34/5 ساله بود که چهره و اندام معمولی داشت